تبليغاتX
پشت کنکوری



دو سال پیش به سرم زد گفتم یک وبلاگ طراحی کنم ، دنبال یه سایت درست حسابی می گشتم ، اول رفتم پرشین بلاگ زیاد خوشم نیومد نمی دونم شاید چون دیر لود میشد . رفتم سراغ همین بلاگ فا ، نمی دونم چرا اینجا هم دوام نیوردم و بالاخره یه دفعه یه لینکی نظرم رو جلب کرد ایر ایکس بلاگ ، برام جالب بود تا به حال اسمش رو نشنیده بودم . به سایتش رفتم و عضو شدم و خرخون رو ساختم شروع کردم به نوشتن وبلاگ ، دوستان خیلی خوبی داشتم ، نیلوفر که همیشه کمکم می کرد و مثل یه خواهره برام  ، فرزاد آریایی که بعدا از مدیران ایر ایکس بلاگ شد ، شاهو که داداشمه و خیلی دوستش دارم و چند هفته ای باهاش صحبت نکردم دلم براش تنگ شده ، عزیز دل که زیاد ندیدمش ، بیژن که در سایت شیدایان می نوشت چه نوشته هایی . نوشته های یک پیرمرد دانشمند . مریم که اسم وبش رو فراموش کردم و خیلی زیبا می نوشت و خیلی های دیگه که از دوستان خیلی خوبم بودند و هنوز هم هستند .

بعد از نابودی ایرایکس بلاگ همه ی ما بی کار شدیم البته من قبل ترش سایت رو ترک کرده بودم ولی وقتی اومدم دوباره به پیشنهاد دوستان شروع کنم دیگه سایت سرورش از کار افتاده بود و همه ما ایرایکس بلاگی ها پراکنده شدیم . نیلوفر که الان سایتش در لینک ها هم هست رفت به میهن بلاگ با همون اسم قبلش یعنی عکسستان . از فرزاد و عزیز دل خبر ندارم . شاهو هم که خودش یه سایت ساخته . مریم و شیدایان هم خبری ازشون ندارم .

اما من بعد از ایر ایکس بلاگ چی شدم . بعد از خرخون زندگی من تغییر اساسی کرد ، من از همون ابتدا عاشق سینما بودم و یه جورایی بگم دیوونه ی کارگردانی در سینما هستم ، یه روز در حال سرچ وب بودم که لینک سایت تبیان رو دیدم ، وارد سایت شدم سایت مذهبی که زیاد نظرم رو جلب نکرد ولی وقتی بیشتر توجه کردم دیدم بد نیست یه کمی فعالیت کنم وارد انجمن هاش شدم که بعد فهمیدم برسا نام داره ، شروع کردم به نوشتن در مورد نقد نام فیلم کسی توجه نکرد بعدش عضو سایت شدم و شدم یکی از کاربران سایت . اولش خیلی حال و اوضاع درست حسابی نداشتم و خیلی دوست داشتم با آدمای برسا دوست بشم  رفتم به انجمن سینمای برسا و شروع کردم به مطلب نوشتن کارها خوب پیش می رفت بعد از مدتی دیدم خانم سنگ تراشان یکی از کاربران سایت هم دارند برای سینما خوب کار می کنند با هم یک پست زدیم و در اون پست ذکر کردیم که با یه یاعلی سینما رو متحول کنیم در اون پست فقط  کاربر فاطمه خانم با ما همکاری کرد و سه نفری شروع کردیم سر یک ماه انجمن سینمایی که داشت خاک می خورد شد پر بار ترین انجمن برسا مدتی گذشت خانم سنگ تراشان به خاطر مشغله ی کاری رفتند و فاطمه خانم هم دیگه کم پیدا شدند و رفتند بعد ها خانم سنگ تراشان مدیر انجمن اجتماعی شد و دیگه به سینما سر نزد و فاطمه خانم هم به ندرت آن می شد و مطلب می نوشت البته نه برای سینما . یه روز خانم احمدی دبیر سیستم به من پیغام داد ازم درخواست کرد مدیر سینما بشم و من قبول نکردم. بگم چرا می خندید ؟ نمی دونم یه جورایی می ترسیدم آخه اون موقع خیلی خجالتی بودم ولی الان ( بگذریم ) یه بار دل رو زدم به دریا با بهمن یکی از دوستان دبیرستان رفتم نمایشگاه قرآنی که پارسال برگزار شد در مصلای تهران ، اونجا با خانم احمدی از نزدیک آشنا شدم و فهمیدم که رد کردن پیشنهاد مدیریت اشتباه بزرگی بوده چون فرصت کار کردن با آدمهای متشخّص  مانند خانم احمدی رو از دست داده بودم اونجا آقای ساسان یا همون آقای سید هادی هاشمی رو هم از نزدیک دیدم که ایشون دیگه الان با برسا کار نمی کنند بعد از نمایشگاه من درخواست کردم که مدیریت سینما به من داده بشه بعد از تماس تبیان با من و رفتن به ساختمان تبیان که در بولوار کشاورز خیابان نادری پلاک 44 واقع است مدیریت سینما رو به دست آوردم با انسانهای زیادی آشنا شدم . کسانی که برام مثل خواهر برادر هستند . حمید و محمد در صدر جدول دو دوستی هستند که خیلی می خوامشون . رسول جانشینم ( هر مدیر یک جانشین هم در برسا دارد ) مک لارن گل که خیلی می خوامش دلم هم براش تنگ شده جونم . چی داش که توی دربند باهاشون آشنا شدم و حرف نداشت . آقای هاشمی که خیلی انسان محترمی هستند و خیلی های دیگه که در خانواده ی برسا برام مثل برادر خواهر هستند . برسا به من یاد داد زندگی چیه، به من یاد داد که چگونه جلسه برگزار کنم ( با اجرای جلسات پخش فیلم که عمرش فقط دو جلسه بود ) برسا به من یاد داد که من چیم من کیم . برسا به من یاد داد که هیچ چی نیستم و برای چیزی بودن باید تلاش کنم .

چند وقت پیش از برسا هم جدا شدم به خاطر کنکور و تصمیم دارم این وب رو در آخر هفته ها برای شما دوستان گلم بنویسم  البته برسا و دوستاش هنوز هم دوستان من هستند و خاطرشون رو می خوام ولی نه به عنوان یک مدیر بلکه به عنوان یک کاربر .

امیدوارم از مطالب سایت لذت ببرید .

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 13:9  توسط محسن خسرو  |