ترافیک زمان
پلیس سر هر چهار راهش ایستاده ، اشاره می کنه ، ایست ! نوبت تو نیست ، تو و تو ، جریمه می شید . حبس ابد .
تقریبا دیگه از همه طرف به بن بست می خوری به این می گند تله یه تله ی بی نقض برای به دام انداختن یه پشت کنکوری .
فصل اول اعتراف
به خدا نشسته بودم درسم می خوندم تقریبا مطمئن بودم بابا من بهترینم .
وکیل مدافع : آقای خسرو لطفا تمام ماجرا رو کامل همانطور که برا من گفتید برای جناب قاضی هم بگید .
متهم : قرار بود روز یک شنبه امتحانی برای تعیین سطح کلاسهای مدرسه برگزار بشه . تقریبا تمام درسها تا روز چهارشنبه فکر می کردم بلدم . روز چهارشنبه درس رو بی خیال شدم حواسم رفت سراغ چیزایی که نباید می رفت . دافی ها به قول هیچ کس .
شاکی 1 : من اعتراض دارم . داره توهین می کنه .
قاضی : اتهام وارد نیست . دافی توهین نیست یه صفت ناشایست و نسبت دادن او برای شما خانم مانعی نداره . ( برقی در نگاه قاضی بود که کاملا بی کفایت بودن او را اثبات می کرد . قاضی با دست به متهم اشاره کرد که ادامه دهد .
متهم : روز پنج شنبه فهمیدم که اشتباه بزرگی کردم و راهی نبود جز برگشت . خانواده رفتند بیرون من تو خونه موندم و شروع کردم به خوندن . روز جمعه رو از دست دادم . نمی دونم چرا ولی فیلم قشنگی داشت . "بازی "فیلم بسیار عالی بود . و همین طور فیلم کشتن مرغ مقلد .
قاضی : اون وکیل کارش رو خوب انجام داد ولی نباید تو اون فیلم مقام قاضی و دادگاه رو اونقدر پایین بیارند . به نظرم توهین کردند . به متهم اشاره می کند و می گوید : خوب حاشیه نرو بگو روز شنبه و روز امتحان چی کار کردی ؟
شنبه رو خوندم . خیلی زیاد ولی بعضی از درسها موند . و روز امتحان : مثل هر روز نمی دونم چرا به محمد رضا محل نذاشتم ، بچه ی خوبیه ولی نمی دونم چرا نمی خوام ازش خوشم بیاد ( من این طوریم دیگه ) سعید هم که مثل همیشه برای تقویت زبان خیلی خوبه ولی خوب شاید اخلاق من بده که زیاد خوشم نمیاد باهاش باشم . یکی از بچه محل ها هم که زیاد باهاش بودم نیومده بود . صادقی پشت میکروفون بچه ها صف اول بره . ما صف دوم بودیم . سینا و من و حسام و اون یکی که اسمش رو نمی دونم ولی من بهش می گم چهارشنبه اونم بهم می گه گوگوش یا شنبه ( این گوگوش قضیه داره به خاطر مدل موهای قبلنم یه مدتی ما گوگوش شده بوده بودیم یا روگوشی قصه داره آقای قاضی )
قاضی : ادامه بده . جالب شد گوگوشی یا روگوشی
متهم : بله جناب قاضی ، ما ژست دونده ها رو گرفتیم مثل وقتیکه می خواند مسابقه رو شروع کنند . آقای صادقی تو میکروفن گفت : البته آهسته برید . و ما هم رفتیم به طرف سالن امتحان ، قرار گذاشته بودیم تیمی تست بزنیم . ولی آقای قاضی من به بچه ها 100 درصد زبان رسوندم بچه ها به من یه درصد هم نرسوندند البته همیشه تو امتحانات زبان رو من می رسونم ولی این بار کسی به من سوالی نرسوند . با دیدن سوالهای دیفرانسیل ضعف کردم . یه دونه تست دیفرانسیل زدم وقتی زدم دیدم صفحه آبی شد .
قاضی : منظورت چیه ؟
متهم : هیچ چی . وقتی دستمو برداشتم دیدم تو دستم یه خودکار .
قاضی : چه توهین بزرگی .
متهم : من مداد نداشتم . مدیر فرستاد یه بسته مداد خریدند و بهم یه مداد داد . چه مدیری گفت مداد رو برگدون . برش نداری ببری خونتون . آقای قاضی من شیمی رو خوب زدم . زبان همین طور عربی تا حدودی خوب بود . فیزیک رو یه کم خراب کردم و گسسته رو هم خوب زدم و هندسه رو اصلا نتونستم . من بی گناهم فقط حالم خراب شد . فقط ...
وکیل مدافع : هیئت منصفه این بی گناهه . این فرد فقط گرفتار بعضی مسائل روحی شده بوده . باور کنید این محسن خسرو هستش . حالا می تونید تصیمیم بگیرید .
همه جا سکوت بود . همه دست هایشان را سینه هایشان بر روی قلبهای در تلاطم شان گذاشته بودند . آری این دادگاه سرنوشت یک انسان بی گناه است که سیاهی های یک شهر او را به دام خود انداخته است . سیاهی هایی که او را از درس خواندن رهانده است . آری او اگر در بوستان قاذم به دنبال ناهنجار های طبیعی و غیر طبیعی نمی رفت و دوست ناباب را نمی طلبید اینک وعظ بهتری داشت . جناب قاضی باید بداند که او گناهکار نیست جامعه است که این نام ننگ را بر او گذارده است .
رای انتهایی
قاضی : هیئت منصفه نظر شما چیه ؟
هیئت : جناب قاضی او کار بسیار اشتباهی کرده است . خودکار آبی از او بخشیده می شود . توهین دافی بخشیده می شود . ولی دژبان های متعددی او را هنگام انجام کارهای مخالف شرع در گوشه کتار این شهر دیدند و این قابل بخشش نیست . او گناهکار است .
آری او گناهکار است و مجازات او حبس ابد و بسته شدن چشمانش بر زیبایی های مصنوعی طبیعت . آری او گناهکار است .
