تبليغاتX
پشت کنکوری



یه جای تاریک یه جای داغ ، یه جایی که سیاهه . دیوارهاش کثیفه . یه راهه ....

یه راه یه راهه سیاه و کثیف که انتهاش یه چراغه . یه چراغ روشن و تمیز . آه چرا . چرا نمی گه چرا هیچ چی نمی گه . چرا هر چی داد می زنی . چرا هر چی فریاد می زنی . چرا هیچ چی نمی گه آخه چیه اون آخر راه . اون انتهای مسیر چی گذاشند . چرا نمی رسی . چرا هر چی می ری جلو چرا چرا چرا ؟ توی این راه سیاه و کثیف و زشت دارم میرم . جلو جلوتر جلوتر . هیچ کس نیست . تنها تنها توی سیاهی توی یک تاریکی مطلق . میون تنهایی میون درد صدایی نیست سکوت فریادی نیست این طوری آروم ترم هیچ چی نیست تک و تنها این طوری ولی یه چی هست . اون ... آخر راه چراغه انگار میگه بیا . آخه چه جوری . چراغ چراغ چراغ روشن خاموش شد نه داره خاموش میشه بدو بدو که اگر خاموش بشه دیگه ...

بذار بشینم بذار بشینم خسته شدم خسته شدم دیگه نای دویدن ندارم هنوز خیلی راهه خیلی باید تو این کثیفی دست و پا بزنم تا برسم میدونم . شاید اصلا نرسم یه جایی همین گوشه موشه ها پیش این کثیفی ها بشینم چشمامو ببندم و بمیرم شاید اخرش همینه شاید اون چراغ یه دروغ باشه شاید نشه به آخر برسم اون چراغم که داره بازی در میاره همش روشن میشه خاموش میشه انگار میدونه من کیم . انگار چراغه می فهمه من چیم انگار واقعا چراغه . ولی چرا چرا روشن میشه چرا هی خاموش میشه . چرا نمی ذاره نگاش کنم چرا هر وقت می خوام صورت ماهشو ببینم روشو بر می گردونه چرا هر وقت می خوام دست به موهاش بکشم موهاشو پنهون می کنه چرا هر چی می بینم کثیفیه چرا همه چی تو رویاهه . چرا هی چی واقعیت نیست چرا دنیا سیاهه . چرا من سیاهم چرا گناه گناهه . چرا این راه . آخه این راه آخرش کجا ... آخر این راه دراز . دشتی بزرگ کوهی بلند قله ای تیز آبی گوارا . چشمه ای زیبا درختی پر بلا . چرا ؟ آخر این راه بلند آخر این دشت بزرگ آخر این خیابونا آخر این راه سیاه چه کنم همه چی تو رویاهه . تو رویای خواب . توی یه خواب بلند ولی آخر خوابام بیداریه چی میشد خواب منم طولانی بود . می خوابیدم دیگه همه چی تو رویا بود . هر چی که می بینم هر چی که می شنوم تو رویا بود . چرا آخه چرا هر وقت به درخته می رسم خوابم تموم میشه . هر وقت توی چشمه میرم خوابم بی انتهاست شایدم خواب نباشه شاید یه رویا باشه شاید یه خونه یه کلبه همش دروغ باشه شاید خودمم دروغ باشم شاید اصلا منم نباشم شاید این دنیا دروغ باشه شاید ادماش دروغ باشند شاید چیزی که می بینم رویا باشه شایدم کابوس باشه .

نمی دونم قاطی کردم قاطی .

همین ...

از سری نوشته های محسن خسرو در برسا

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 12:47  توسط محسن خسرو  |